تحلیل راهبردی تهدیدات امنیتی در شمال کشور: خطر در سایه جنگلها: سناریوی هلیبرن، توطئه قطع پایتخت و ضرورت هوشیاری در شمال کشور برخلاف جنگ روانی گستردهای که دشمن برای القای تهدید علیه جزایر جنوبی کشور به راه انداخته است، ارزیابیهای میدانی حاکی از آن است که نقطه کانونی و آغازین عملیات احتمالی آنها میتواند در […]
تحلیل راهبردی تهدیدات امنیتی در شمال کشور:
خطر در سایه جنگلها: سناریوی هلیبرن، توطئه قطع پایتخت و ضرورت هوشیاری در شمال کشور
برخلاف جنگ روانی گستردهای که دشمن برای القای تهدید علیه جزایر جنوبی کشور به راه انداخته است، ارزیابیهای میدانی حاکی از آن است که نقطه کانونی و آغازین عملیات احتمالی آنها میتواند در استانهای شمالی (بهویژه مازندران و گیلان) و با همکاری رژیم باکو باشد. در این راستا، گزارشهایی مبنی بر اقدام تجسسی و تهدیدی جنگندههای F35 علیه رادار بهشهر منتشر شده که میتواند بخشی از سناریوی ایجاد کریدور امن برای عملیاتهای ویژه یا هلیبرن باشد.
استان مازندران به عنوان زادگاه خاندان پهلوی، همچنان دارای بخشی از جمعیت با گرایشات سلطنتطلب است. این موضوع در کنار حضور بیش از ده میلیون مسافر و پناهنده در این دو استان، توپوگرافی شهریِ خرد و پراکنده، و نزدیکی به مرزهای آبی، شرایطی را فراهم کرده که تصرف یک یا چند شهر کوچک را برای دشمن آسان و سهلالوصول سازد. دشمن با بهرهگیری از نارضایتیهای محلی و سوءاستفاده از تراکم جمعیت، تلاش میکند هستههای مقاومت را تضعیف کند. در این شرایط، نقش دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی در رصد دقیق گروههای معاند و شناسایی انبارهای سلاح احتمالی پررنگتر میشود. همچنین، طبق اخبار موثق منتشره در فضای مجازی، بسیاری از اغتشاشگران این منطقه به سلاح گرم مجهز شده و در انتظار «ساعت صفر» هستند. از منظر راهبردی، هدف اصلی دشمن پس از تصرف شهرهای شمالی، مسدود کردن محورهای حیاتی مواصلاتی فیروزکوه، چالوس و هراز است. این سه محور شریانهای حیاتی ارتباط پایتخت با شمال محسوب میشوند و کنترل گردنهها و تونلهای آنها به دلیل توپوگرافی کوهستانی، اهمیتی دوچندان دارد. دشمن با این کار قصد دارد نه تنها ارتباط لجستیکی و پشتیبانی تهران را قطع کند، بلکه با ایجاد گرههای ترافیکی و بحران انسانی، فشار روانی سنگینی بر مدیریت بحران در مرکز کشور وارد آورد. نزدیکی شهرهای شمالی به پایتخت نیز موقعیت لجستیکی باارزشی را در اختیار متجاوزان قرار میدهد.
استراتژی «تمرکززدایی» که دشمن با سکوت در برابر شمال و ایجاد هیاهو در جنوب یا غرب دنبال میکند، یک تاکتیک کلاسیک نظامی است. هدف آن است که نیروهای مسلح و سپاه دفاعی کشور را مجبور به استقرار در مرزهای دور کنند و سپس از یک نقطه غیرمنتظره (شمال که به پایتخت نزدیکتر است) ضربه اصلی را وارد کنند. عدم بمباران فعلی شهرهای شمالی نیز میتواند در راستای فریب و جلوگیری از استقرار نیروهای امنیتی در این منطقه باشد.
در بعد جنگ روانی، دشمن به خوبی آگاه است که در جنگ مدرن، «تصرف اذهان» همتراز با تصرف فیزیکی است. احتمال دارد آنها پس از یک عملیات نمایشی و محدود، با حضور عوامل خائن و سخنرانیهای ساختگی، القا کنند که بخشی از کشور سقوط کرده است. این موج روانی میتواند اعتماد عمومی را خدشهدار کرده و مدیریت کلان کشور را دچار چالش کند؛ از اینرو، حفظ «امنیت روانی» و آگاهیبخشی به مردم جهت مقابله با شایعات، همردیف با دفاع نظامی اهمیت مییابد.
با توجه به توپوگرافی جنگلی و کوهستانی شمال و حساسیت ناشی از نزدیکی به تهران، دفاع در برابر چنین تهدیداتی نیازمند ترکیبی از قدرت پدافند هوایی، هوشبری الکترونیک و مهمتر از همه، «بسیج مردمی» است. مردم بومی و آگاه به دشمنشناسی میتوانند به عنوان چشم و گوش سیستم امنیتی عمل کرده و قبل از وقوع هرگونه عملیات هلیبرن یا نفوذ، عوامل مشکوک را شناسایی کنند. همچنین، آمادگی لجستیکی و پیشبینی راههای جایگزین و دورزنی برای مواصلات پایتخت، از جمله تمهیدات ضروری در سناریوهای دفاعی است. بنابراین امنیت شمال کشور تنها یک موضوع مرزی نیست، بلکه مستقیماً با امنیت پایتخت و ثبات ملی گره خورده است. هوشیاری در برابر توطئههای دشمن که قصد دارند از بافت جمعیتی و تاریخی این منطقه سوءاستفاده کنند، نیازمند هماهنگی میان دستگاههای مختلف و آگاهیبخشی عمومی برای خنثیسازی جنگ ترکیبی و عملیاتهای خرابکارانه است.
تحلیل راهبردی با تمرکز بر جنبههای تاکتیکی، جغرافیایی و امنیتی
۱. تحلیل ژئوپلیتیک و نقش آذربایجان (رژیم علیف): اشاره به همکاری رژیم علیف در این سناریو، بر پایه واقعیتهای میدانی و ائتلافهای منطقهای استوار است. باکو در سالهای اخیر با خرید تسلیحات پیشرفته غربی و اسرائیلی از جمله پهپادها و جنگندههای F-35 یا F-16 و ایجاد پایگاههای نظامی نزدیک به مرزهای ایران (در منطقه «زنگزور» و «نخجوان»)، عمق استراتژیک خود را علیه منافع جمهوری اسلامی افزایش داده است. در یک سناریوی تهاجمی، استفاده از خاک جمهوری آذربایجان برای استقرار سامانههای پشتیبانی الکترونیک یا حتی لانچ پد برای پهپادها، میتواند تهدیدی جدی برای امنیت شمال غرب و غرب مازندران (منطقه کلاردشت و نوشهر) ایجاد کند.
اطلاعاتی سرویسهای موساد و سیا با سازمان اطلاعاتی آذربایجان، امکان نفوذ عوامل خرابکار به مرزهای شمالی را تسهیل میکند.
۲. اهمیت استراتژیک «خزر» و تهدید دریایی: علاوه بر تهدیدات زمینی و هوایی، دریای خزر به عنوان یک بسته آبی محصور در خشکی، اهمیت حیاتی دارد. اگرچه ناوگان دریایی ارتش و سپاه در خزر حضور قدرتمندی دارد، اما تهدید اصلی میتواند از سوی زیردریاییهای کوچک، شناورهای تندرو یا تیمهای غواصی دشمن باشد که قصد دارند در سواحل مازندران و گلستان (پایانههای نفتی و گازی) عملیات خرابکارانه انجام دهند. کنترل سواحل خزر برای جلوگیری از پیادهسازی نیرو و تجهیزات در کنار عملیات هلیبرن، بخشی جداییناپذیر از این پازل دفاعی است.
۳. تهدید «شریان حیاتی» و جنگ لجستیک: مسدود کردن محورهای هراز، چالوس و فیروزکوه، تنها یک توقف ترافیکی نیست؛ بلکه یک «حمله لجستیکی» به قلب ایران است. پایتخت تهران برای تامین مواد غذایی، سوخت و حتی آب در شرایط بحران، به شدت به این محورها وابسته است. دشمن با هدف قرار دادن تونلها و گردنهها (مانند تونل هراز یا امامزاده هاشم در چالوس)، میتواند بدون ورود به تهران، این کلانشهر را در محاصره اقتصادی و بحران انسانی قرار دهد. این امر میتواند ظرفیت مدیریت بحران در پایتخت را فلج کرده و زمینه را برای اعتراضات مدیریتی شده فراهم آورد.
۴. جنگ ترکیبی و استفاده از «عامل پنجم»: اشاره به وجود عوامل مسلح در گروههای تلگرامی، نشاندهنده تلاش دشمن برای فعالسازی «عامل پنجم» است. در جنگ ترکیبی، دشمن لزوماً با تانک و لشکر حمله نمیکند؛ بلکه ابتدا شبکههای نفوذی را بیدار میکند. مسلح کردن اغتشاشگران در شمال کشور که بافت جنگلی و کوهستانی برای پناهگیری دارد، میتواند جنگی نامتقارن ایجاد کند که نیروهای نظامی سنتی برای مقابله با آن نیاز به زمان و تجهیزات خاص (مانند پهپادهای ریز و تکتیراندازها) داشته باشند. هدف این گروهها، ایجاد ناامنی محلی و چسباندن نیروهای امنیتی است تا نیروی اصلی دشمن (احتمالاً عملیات ویژه هوایی) بتواند با کمترین مقاومت به اهداف خود برسد.
۵. جنگ شناختی و مدیریت افکار عمومی: نکته بسیار مهم در این تحلیل، بعد «شناختی» جنگ است. دشمن میداند که تصرف فیزیکی یک شهر مانند رامسر یا تنکابن برای مدت طولانی ممکن نیست، اما «تصرف نمادین» آن برای چند ساعت و پخش تصاویر عوامل خائن در فرمانداری یا صداوسیمای محلی، میتواند ضربهای مهلک به «اعتبار حاکمیت» بزند. این عملیات نمایشی با هدف القای حس «ناامنی» و «شکست سیستم دفاعی» طراحی میشود تا مردم در سایر نقاط کشور دچار یاس شوند. بنابراین، دفاع در برابر این سناریو نیازمند «مسدود کردن اطلاعات» در لحظه بحران است؛ به این معنا که شبکههای ملی باید در صورت وقوع چنین حوادثی، فوراً مدیریت شده و از انتشار شایعات و اخبار دروغین که به نفع دشمن است، جلوگیری شود.
۶. ضرورت دفاع غیرمتمرکز و مقاومت محلی: با توجه به توپوگرافی خاص شمال (جنگلهای هیرکانی و کوههای البرز)، دفاع سنتی خطی پاسخگو نیست. دشمن میتواند از درهها و جنگلها برای رد شدن استفاده کند. بنابراین، ایجاد نیروهای مقاومت محلی (بسیجیان بومی) که با جغرافیای منطقه آشنا هستند، حیاتی است. این نیروها میتوانند در نقاط کور راداری و جنگلی حضور عوامل دشمن را رصد کرده و قبل از استقرار آنها، اقدام کنند. همچنین، آمادگی برای جنگ الکترونیک و اختلال در سیستمهای ناوبری دشمن (GPS Spoofing) در منطقه البرز شمالی میتواند عملیات هلیبرن و پرتاب موشک دقیق دشمن را با شکست مواجه کند.
نتیجهگیری نهایی
سناریوی تهدید شمال کشور، یک تهدید «وجودی» است که مستقیماً حاکمیت و پایتخت را هدف قرار میدهد. دشمن با ترکیب ابزارهای نظامی پیشرفته، عوامل نفوذی داخلی و جنگ روانی، به دنبال ایجاد یک «بحران چندلایه» است. خنثیسازی این توطئه نیازمند هوشیاری تمامقد دستگاههای اطلاعاتی برای شناسایی تهدیدات قبل از وقوع، آمادگی نیروهای مسلح برای دفاع هوایی و زمینی در توپوگرافی پیچیده، و مهمتر از همه، بصیرت و حضور میدانی مردم برای مقابله با عوامل نفوذی و جلوگیری از پیروزی روانی دشمن است.
علی گل افشاتی، مدرس دانشگاه
دیدگاهتان را بنویسید