بسم الله الرحمن الرحیم تاریخ، هرگز نام دلالانِ جنگ را با حرمت ثبت نمیکند؛ نام آنها تنها به عنوان شکستخوردگانی ثبت میشود که در برابر دیوارِ ولایت، به خاک سیاه نشانده شدند.لیندسی گراهام مُرد. مرگ او نه یک اتفاق سیاسی، بلکه یک پاکسازی تمدنی است. مردی که تمام عمرش را در نقش یک سگ زنجیری […]
بسم الله الرحمن الرحیم
تاریخ، هرگز نام دلالانِ جنگ را با حرمت ثبت نمیکند؛ نام آنها تنها به عنوان شکستخوردگانی ثبت میشود که در برابر دیوارِ ولایت، به خاک سیاه نشانده شدند.لیندسی گراهام مُرد. مرگ او نه یک اتفاق سیاسی، بلکه یک پاکسازی تمدنی است. مردی که تمام عمرش را در نقش یک سگ زنجیری برای نتانیاهو گذراند و با وقاحتی تهوعآور، راهنمای فریب ترامپ شد. او نه یک سیاستمدار، بلکه یک دلال پست بود که در تالارهای واشنگتن، عزت یک ملت را با قیمت چند بشکه نفت و اونسهای اورانیوم معامله میکرد. او نه مشاور، بلکه کارپرداز کشتار بود که تخصصش تبدیل طمع اقتصادی به دستور بمباران بود.
چه نمایش ذلتباری بود! گراهام، دلال واشنگتن، در کنار رضا پهلوی، تکهپارهی خاندان خائن، ایستاده بود. در مونیخ، وقتی پرچم شیر و خورشید را در دست گرفت و کلاهی با شعار «ایران را دوباره بزرگ کن» بر سر این پادشاه زمینگیر گذاشت، در واقع پرچم بندگی و سلطهپذیری را برافراشت. این بود اتحادِ ذلتبار؛ پیوندی میان یک دلال طماع در واشنگتن و یک مُتکدّی منفور رهاشده در تبعید. گراهام با کلاه و پرچم، ادای حامی آزادی را در میآورد، در حالی که در اتاقهای تاریک، دستور بمباران مدارس و کشتن کودکان ما را امضا میکرد!آه از خونهای بهای جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان! آه از شهدای ناو دنا و دانشجویان مظلوم! و فریاد بلند ماکان نصیری و کودکان شهید مدرسه شجره طیبه میناب. بشنو ای جنازهی حقارتزده! تو با چه رویی در مونیخ از حقوق مردم سخن میگفتی، در حالی که جنازهی ماکان هنوز در میان آوارهای بمبهای تو گم بود؟ تو با چه وقاحتی به رضاپهلوی کلاه هدیه میدادی، در حالی که دستهایت تا آرنج در خون دانشآموزان بیگناه میناب آغشته بود؟
و بالاتر از همه، تقاص خون امام شهیدمان! گراهام باید در برابر عظمت شهادت امام شهید، در برابر فرماندهان میدان و دانشمندانی که با خباثتِ او و امثالش هدف قرار گرفتند، پاسخ دهد. او باید بهای هر ضربهای که به قلب این ملت زد و هر قطره خونی که در راه عزّت ریخته شد، بپردازد.
گراهام در توهمات خود غرق بود. خواب فروپاشی ما را میدید، اما بیدار نشد تا ببیند که ما با ارادهی پولادین امام خامنهای شهید هر لابی کثیف او را به خاکستر تبدیل کردیم. تو سالها فشار آوردی، تحریم کردی و حتی از کودتای دیماه حمایت کردی؛ اما در هر مرحله، شکست خوردی. تو هرگز نتوانستی ارادهی ملتی را که سلطهناپذیری را از امام آموخته، در هم بشکنی.
تو در نهایت، رؤیای فروپاشی ایران را با خود به گور بردی. تو مُردی در حالی که میدانی تمام لابیهایت، تمام آموزشهایت به نتانیاهو و تمام کلاههای مضحک تو در کنار رضا پهلوی، هیچ بود. تو در برابر عظمت ولایت، حتی به اندازه یک ذرهای هم نبودی. تو یک «هیچ» بودی در برابر تندبادی که از مسیر امام سید مجتبی خامنهای میوزد.
دیدگاهتان را بنویسید